یورش
#۲۱۹٬۷۹۵
sally
یورش، حمله، حرکت سریع، شلیک، یورش آوردن، شلیک کردن، حمله ور شدن، جواب سریع و زیرکانه
assault
یورش، حمله، تجاوز، حمله به مقدسات، اظهار عشق، تجاوز یا حمله کردن
pash
ضربت خرد کننده، سقوط برف سنگین، باران شدید، یورش، نرمى، با زور پرتاب کردن، کوبیدن، رگبار تند باریدن، سر، کله
raid
تاخت و تاز، یورش، حمله ناگهانى، ورود ناگهانى پلیس، یورش آوردن، هجوم آوردن
rush
(گیاه شناسى) نى بوریا، بوریا، انواع گیاهان خانواده سمار، یک پر کاه، جزیى، حمله، یورش، حرکت شدید، ازدحام مردم، جوى، جویبار، هجوم بردن، بر سر چیزى پریدن، کارى را با عجله و اشتیاق انجام دادن
attack
آفند، تک، تکش، تاخت، حمله کردن بر، مبادرت کردن به، تاخت کردن، با گفتار و نوشتجات بدیگرى حمله کردن، حمله، تاخت و تاز، یورش، اصابت یا نزول ناخوشى
onrush
حمله، پیشروى، یورش
pounce
گرده نقاش، خاکه ذغال، ضربت، مشت، پرتاب، استامپ، مهر، حمله با چنگال، یورش، عتاب، جهش، درحال حمله با پنجه، درحال خیز، درحال حمله با چنگال، با چنگال ربودن، مهر زدن به
sortie
sortie، (علوم نظامى) حمله پادگان محاصره شده بمحاصره کنندگان، یورش، یورش آوردن
offence
(offense =) ـ گناه، تقصیر، حمله، یورش، هجوم، اهانت، توهین، دلخورى، رنجش، تجاوز، قانون شکنى، بزه
offense
(offence =) ـ گناه، تقصیر، حمله، یورش، هجوم، اهانت، توهین، دلخورى، رنجش، تجاوز، قانون شکنى، بزه
blitz
حمله رعد آسا، حمله رعد آسا کردن
charge
تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه
descent
نسب، نژاد، نزول، هبوط
invasion
تاخت و تاز، هجوم، تهاجم، استیلا، تعرض ارتش