فرهنگ آریان‌پور

یکی کردن

#۲۱۹٬۶۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

merge

یکى کردن، ممزوج کردن، ترکیب کردن، فرورفتن، مستهلک شدن، غرق شدن، ادغام کردن

۲

incorporate

یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى

۳

unify

متحد کردن، یکى کردن، یکى شدن، تک ساختن

۴

unite

به هم پیوست، متحد کردن، یکى کردن، متفق کردن، وصلت دادن، ترکیب کردن، سکه قدیم انگلیسى

۵

identify

شناختن، تشخیص هویت دادن، یکى کردن، تشخیص هویت، باز شناختن، مربوط ساختن

۶

integrate

تمام کردن، کامل کردن، درست کردن، یکى کردن، تابعه اولیه چیزى را گرفتن، اختلاط

۷

consolidate

محکم کردن، یکى کردن، یک رقم کردن