فرهنگ آریان‌پور

یکی‌ کردن

#۲۱۹٬۶۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

incorporate

یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى

۲

unify

متحد کردن، یکى کردن، یکى شدن، تک ساختن

۳

unite

به هم پیوست، متحد کردن، یکى کردن، متفق کردن، وصلت دادن، ترکیب کردن، سکه قدیم انگلیسى

۴

consolidate

محکم کردن، یکى کردن، یک رقم کردن

۵

join

ملحق کردن، ملحق شدن، متصل کردن، پیوستن، پیوند زدن، ازدواج کردن، گراییدن، متحد کردن، در مجاورت بودن

۶

upset

(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته

۷

amalgamate

آمیختن، توام کردن (ملقمه فلزات با جیوه)