فرهنگ آریان‌پور

یکی شدن

#۲۱۹٬۶۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

unify

متحد کردن، یکى کردن، یکى شدن، تک ساختن

۲

coalesce

ائتلاف کردن، به هم آمیختن، یکى شدن، منعقد شدن

۳

unite

به هم پیوست، متحد کردن، یکى کردن، متفق کردن، وصلت دادن، ترکیب کردن، سکه قدیم انگلیسى

۴

upset

(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته