فرهنگ آریان‌پور

یکراست

#۲۱۹٬۵۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

straightaway

یکراست، فوراً، بلادرنگ، رک و بى پرده

۲

smack

ماچ، صداى سیلى یا شلاق، مزه، طعم، چشیدن مختصر، با صدا غذا خوردن، ماچ صدادار کردن، مزه مخصوصى داشتن، کف دستى زدن، کتک زدن، کاملاً، یکراست

۳

straight off

بفوریت، بلادرنگ، یکراست

۴

straight out

راست حسینى، یکراست، رک، مستقیما، بى پرده

۵

straight line

مستقیم، صاف، یکراست، بخط مستقیم، داراى خط مستقیم

۶

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۷

directly

دستور دادن، امر کردن (به)، اداره کردن، هدایت کردن، نظارت کردن (بر) ـ معطوف داشتن، متوجه ساختن، قراول رفتن، مستقیم direct

۸

straight

راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست