فرهنگ آریانپور
یکراست
#۲۱۹٬۵۰۷
straightaway
یکراست، فوراً، بلادرنگ، رک و بى پرده
smack
ماچ، صداى سیلى یا شلاق، مزه، طعم، چشیدن مختصر، با صدا غذا خوردن، ماچ صدادار کردن، مزه مخصوصى داشتن، کف دستى زدن، کتک زدن، کاملاً، یکراست
straight off
بفوریت، بلادرنگ، یکراست
straight out
راست حسینى، یکراست، رک، مستقیما، بى پرده
straight line
مستقیم، صاف، یکراست، بخط مستقیم، داراى خط مستقیم
right
مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق
directly
دستور دادن، امر کردن (به)، اداره کردن، هدایت کردن، نظارت کردن (بر) ـ معطوف داشتن، متوجه ساختن، قراول رفتن، مستقیم direct
straight
راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست