فرهنگ آریان‌پور

یکدم

#۲۱۹٬۴۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

immediate

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل

۲

immediately

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل immediate