فرهنگ آریان‌پور

یکپارچه‌ کردن

#۲۱۹٬۴۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

club

چماق، گرز، (در ورق) خال گشنیز، خاج، باشگاه، انجمن، کانون، مجمع چماق زدن، تشکیل باشگاه یا انجمن دادن

۲

lump

قلنبه، کلوخه، گره، تکه، درشت، مجموع، آدم تنه لش، توده، دربست، یکجا، قلنبه کردن، توده کردن، بزرگ شدن

۳

pool

تصحیلات اشتراکى، منبع، مخزن، استخر، آبگیر، حوض، برکه، چاله آب، کولاب، ائتلاف چند شرکت با یک دیگر، ائتلاف، عده کارمند آماده براى انجام امرى، دسته زبده و کار آزموده، ائتلاف کردن، سرمایه گذارى مشترک و مساوى کردن، شریک شدن، با هم اتحاد کردن

۴

merge

یکى کردن، ممزوج کردن، ترکیب کردن، فرورفتن، مستهلک شدن، غرق شدن، ادغام کردن

۵

integrate

تمام کردن، کامل کردن، درست کردن، یکى کردن، تابعه اولیه چیزى را گرفتن، اختلاط

۶

consolidate

محکم کردن، یکى کردن، یک رقم کردن

۷

incorporate

یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى