فرهنگ آریان‌پور

یکپارچه

#۲۱۹٬۴۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

monolith

یکپارچه، تکسنگى، داراى یک سنگ

۲

accrete

با هم یکى شدن، تواما رشد کردن، فراهم کردن، فراهم شدن، متحد کردن، به هم افزودن یا چسبانیدن، (مج) مصنوعى، به هم پیوسته، (گیاه شناسى) دوقلو، یکپارچه

۳

seamless

بى درز، بدون درز، یکپارچه

۴

single

واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى

۵

integral

انتگرال، صحیح، بى خرده، درست، بى کسر، کامل، تمام

۶

connected

بسته، متصل

۷

consistent

سازگار، نامتناقض، استوار، ثابت قدم

۸

conterminous

هم مرز، مجاور، نوک به نوک، متلاقى incorporated