فرهنگ آریان‌پور

یک وری رفتن

#۲۱۹٬۳۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

wry

کج، معوج شده، کنایه آمیز، چرخیدن، پیچ خوردن، خم کردن، دهن کجى کردن، به اطراف چرخاندن، اریب شدن

۲

edge

کنار، لبه، نبش، کناره، تیزى، برندگى داراى لبه تیز کردن، تحریک کردن، کم کم پیش رفتن، اریب وار پیش رفتن

۳

skew

کجى، انحراف، اریبى، منحرف، کج نگاه کردن، کج حرکت کردن، کج یا اریب گذاردن، تحریف کردن، نامتوازن، اریب

۴

veer

تغییر جهت دادن، تغییر عقیده دادن، برگشت، گشت، انحراف، تغییر مسیر

۵

sidle

یک ور راه رفتن، یک ور کردن، یک ورى، اریب

۶

upset

(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته