یک عالمه
#۲۱۹٬۱۷۴
lot
بسى، بسیار، چندین، قواره، تکه، سهم، بخش، بهره، قسمت، سرنوشت، پارچه، قطعه، توده انبوه، قرعه، محوطه، قطعه زمین، جنس عرضه شده براى فروش، کالا، تقسیم بندى کردن، جور کردن، بخش کردن، سهم بندى کردن
ton
تن، واحد وزنى برابر با 1000 کیلوگرم ton lashings
load
بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن
raft
دسته الوار شناور بر آب، دکل، قایق مسطح الوارى، با قایق الوارى رفتن یا فرستادن raft reams
some
برخى، بعضى، بعض، برخى از، اندکى، چندتا، قدرى، کمى از، تعدادى، غالباً، تقریبا، کم و بیش، کسى، شخص یا چیز معینى
horde
(مشتق از کلمه ترکى اردو) ایل و تبار، گروه بیشمار، گروه، دسته، گروه ترکان و مغولان
world
جهان، دنیا، گیتى، عالم، روزگار
oodles
(oodlins =) ـ فراوان، خیلى زیاد، توده، انباشته