فرهنگ آریان‌پور

یخ بستن

#۲۱۸٬۵۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

glaciate

یخ بستن، منجمد شدن، منجمد کردن، یخ زدن، با برف یا یخ پوشاندن

۲

glaciation

یخ بستن، انجماد

۳

ice

منجمد کردن، یخ بستن، منجمد شدن، شکر پوش کردن، یخ، سردى، خونسردى و بى اعتنایى

۴

freeze

(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى

۵

congeal

ماسیدن، یخ بستن، بستن، منجمد شدن، سفت کردن