یافتن - بهبودی -
#۲۱۸٬۳۵۱
gain
سود، منفعت، نفع، صرفه، استفاده، افزایش، به دست آوردن، سود بردن، فایده بردن، پیدا کردن، کسب کردن، باز یافتن، نائل شدن، پیشرفتن، بهبودى یافتن، رسیدن، زیاد شدن، بهره تقویت، حصول
mend
تعمیر کردن، مرمت کردن، درست کردن، رفو کردن، بهبودى یافتن، شفا دادن
amend
ترمیم کردن، اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودى یافتن، ماده یا قانونى را اصلاح و تجدید کردن
better
(صفت تفصیلى good) بهتر، خوبتر، نیکوتر، بیشتر، افضل، به طور بهتر بهتر کردن، بهتر شدن، بهبودى یافتن، چیز بهتر، شرط بندى کننده، کسى که شرط مى بندد
pickup
پیکاپ، دستگاه برقى ناقل صداى گرامافون، انتخاب، رشد، ترقى، تجدید فعالیت، چیدن، هر چیز انتخاب شده، آشنایى تصادفى، (دختر) بلند کردن، برداشتن، سوار کردن، گرفتن، بهبودى یافتن
improve
بهبودى دادن، بهتر کردن، اصلاح کردن، بهبودى یافتن، پیشرفت کردن، اصلاحات کردن، بهتر شدن
recover
ترمیم شدن، بهبود یافتن، بازیافتن، دوباره به دست آوردن، باز یافتن، بهبودى یافتن، به هوش آمدن، دریافت کردن
ameliorate
بهتر کردن، اصلاح کردن، چاره کردن، بهتر شدن، بهبودى یافتن
convalesce
بهگرا شدن، بهبودى یافتن، دوره نقاهت را گذراندن