فرهنگ آریانپور
یافتن
#۲۱۸٬۳۳۸
find
(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش
meet
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
detect
پیدا کردن، کشف کردن، (معنى مجازى) نمایان ساختن، یافتن
discover
پى بردن، دریافتن، یافتن، پیدا کردن، کشف کردن، مکشوف ساختن
hit
(past: hit ; past participle: hit) ـ زدن، خوردن، اصابت، موفقیت، ضربت، تصادف، نمایش یا فیلم پرمشترى، خوردن به، اصابت کردن به هدف زدن
locate
مکان یابى کردن، قرار دادن، تعیین محل کردن، جاى چیزى را معین کردن، تعیین کردن، معلوم کردن، مستقر ساختن
acquire
به دست آوردن، حاصل کردن، اندوختن، پیدا کردن