فرهنگ آریان‌پور

یافتن

#۲۱۸٬۳۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

find

(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش

۲

meet

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۳

detect

پیدا کردن، کشف کردن، (معنى مجازى) نمایان ساختن، یافتن

۴

discover

پى بردن، دریافتن، یافتن، پیدا کردن، کشف کردن، مکشوف ساختن

۵

hit

(past: hit ; past participle: hit) ـ زدن، خوردن، اصابت، موفقیت، ضربت، تصادف، نمایش یا فیلم پرمشترى، خوردن به، اصابت کردن به هدف زدن

۶

locate

مکان یابى کردن، قرار دادن، تعیین محل کردن، جاى چیزى را معین کردن، تعیین کردن، معلوم کردن، مستقر ساختن

۷

acquire

به دست آوردن، حاصل کردن، اندوختن، پیدا کردن