فرهنگ آریانپور
یار
#۲۱۸٬۲۳۸
pal
یار، شریک، همدست، رفیق شدن
helper
یار، هم دست، کمک، یاور
adjutant
یار، کمک، مساعد، یاور، (علوم نظامى) آجودان، معین
helpmate
یار، کمک و همدست، دمساز، همسر
alter ego
یار، رفیق شفیق، خود، دیگر خود
jo
(اسکاتلند) یار، همدم
bloke
آدم، رفیق، یار، همکار، یارو
buddy
پرشکوفه، رفیق، یار
chummy
صمیمى، خوش مشرب، یار
friend
دوست، رفیق، یار، دوست کردن، یارى نمودن
adjoint
همدست، کمک، مشوق، ضمیمه، معاون، یار، دستیار، معاون استاد، الحاقى
adjunct
الحاقى، افزوده، فرعى، ملازم، ضمیمه، معاون، یار، کمک (دستور زبان، منطق) فرع، قسمت الحاقى، صفت فرعى
assorted
جور شده، همه فن حریف، همسر، یار، درخور، مناسب
mistress
بانو، خانم، کدبانو، معشوقه، دلبر، یار
cobber
دوست صمیمى، قرین، جفت
sidekick
شخص تابع، آدم پیرو، شخص وابسته