باد کرده
#۲۱٬۷۹۶
baggy
باد کرده، شل، ول، کیسه اى متورم، قلنبه
turgid
باد کرده، آماس دار، متورم، متسع، پر طمطراق
bouffant
باد کرده، برآمده، پف کرده
inflated
باد کرده، پف کرده، متورم، باد در استین انداخته، مغرور، بالا برده
bunged up
باد کرده، بسته، قى گرفته
puffy
پف کردن، باد کرده، باد دار
tumid
(tumescent =) ـ باد کرده، آماس کرده، آماسیده، ورم کرده، متورم، ورقلنبیده، پر آب و تاب، مطنطن
billowy
مواج، موج مانند، باد کرده
tumescent
(tumid =) ـ باد کرده، آماس کرده، آماسیده، ورم کرده، متورم، ورقلنبیده، پر آب و تاب، مطنطن
turgescent
آماس کننده، متورم، باد کرده، پرطمطراق
ventricose
متورم، یک طرفه، باد کرده، شکم دار
protuberant
برآمده، متورم، باد کرده
ventricular
وابسته به شکم، شکمچه اى، بطنى، شکم دار، باد کرده
big
بزرگ، با عظمت، سترک، ستبر، آدم برجسته، آبستن، داراى شکم برآمده
padded
دفترچه یادداشت، لایى، لایى گذاشتن، جاده، معبر، دزد پیاده، اسب راهوار، پیاده سفر کردن، قدم زدن، زیر پالگد کردن، صداى پا، تشک، هر چیز نرم، لایه، پشتى، آب خشک کن، مرکب خشک کن، بالسشتک زخم بندى، با آب و تاب گفتن، لفاف کردن، با لایه نرم یا بالشتک پوشاندن pad
swollen
(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى swell