باد کردن
#۲۱٬۷۸۹
distend
باد کردن، بزرگ کردن، متورم شدن
inflate
باد کردن، پر از باد کردن، پر از گاز کردن زیاد بالا بردن، مغرور کردن، متورم شدن
bag
کیسه، کیف، جوال، ساک، خورجین، چنته، باد کردن، متورم شدن، ربودن
brag
لاف زدن، بالیدن، فخر کردن، با تکبر راه رفتن، باد کردن، لاف، مباهات، رجز خواندن
fill
پر کردن، سیر کردن، نسخه پیچیدن، پر شدن، انباشتن، آکندن، باد کردن
perk
سربالا گرفتن، سینه جلو دادن، خود را گرفتن، باد کردن، آراستن، صاف کردن، جوشیدن
bloat
پف کرده، باد کردن، باددار، نفخ
bulge
برآمدگى، شکم، تحدب، ورم، بالا رفتگى، صعود، متورم شدن، باد کردن
heave
(past: heaved, hove ; past participle: heaved, hove) ـ بلند کردن، کشیدن، بزرگ کردن، جابجا کردن، باد کردن، تقلا کردن
swell
(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى
fluffy
کرکى، نرم، پرمانند، پرزدار، باد کردن، پف کردن
intumesce
بالا آمدن، باد کردن، آماس کردن، پف کردن
huff
رنجیدن، قهر کردن، اوقات تلخى کردن، ترساندن، آماس کردن، تغیر، عصبانیت، غضب
puff
فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن
balloon
بالون، بادکنک، با بالون پرواز کردن، مثل بالون
inflation
تورم