فرهنگ آریان‌پور

باد کردن

#۲۱٬۷۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

distend

باد کردن، بزرگ کردن، متورم شدن

۲

inflate

باد کردن، پر از باد کردن، پر از گاز کردن زیاد بالا بردن، مغرور کردن، متورم شدن

۳

bag

کیسه، کیف، جوال، ساک، خورجین، چنته، باد کردن، متورم شدن، ربودن

۴

brag

لاف زدن، بالیدن، فخر کردن، با تکبر راه رفتن، باد کردن، لاف، مباهات، رجز خواندن

۵

fill

پر کردن، سیر کردن، نسخه پیچیدن، پر شدن، انباشتن، آکندن، باد کردن

۶

perk

سربالا گرفتن، سینه جلو دادن، خود را گرفتن، باد کردن، آراستن، صاف کردن، جوشیدن

۷

bloat

پف کرده، باد کردن، باددار، نفخ

۸

bulge

برآمدگى، شکم، تحدب، ورم، بالا رفتگى، صعود، متورم شدن، باد کردن

۹

heave

(past: heaved, hove ; past participle: heaved, hove) ـ بلند کردن، کشیدن، بزرگ کردن، جابجا کردن، باد کردن، تقلا کردن

۱۰

swell

(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى

۱۱

fluffy

کرکى، نرم، پرمانند، پرزدار، باد کردن، پف کردن

۱۲

intumesce

بالا آمدن، باد کردن، آماس کردن، پف کردن

۱۳

huff

رنجیدن، قهر کردن، اوقات تلخى کردن، ترساندن، آماس کردن، تغیر، عصبانیت، غضب

۱۴

puff

فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن

۱۵

balloon

بالون، بادکنک، با بالون پرواز کردن، مثل بالون

۱۶

inflation

تورم