باد
#۲۱٬۶۷۴
air
هوا، هر چیز شبیه هوا (گاز، بخار)، باد، نسیم، جریان هوا، نفس، شهیق، استنشاق، (مجازى) نما، سیما، آوازه، آواز، آهنگ، بادخور کردن، آشکار کردن
gale
تند باد، باد، (در دریا) طوفان
wind
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس
blast
وزش، سوز، باد، دم، جریان هوا یا بخار، صداى شیپور، بادزدگى، (معدن) انفجار، (علوم نظامى) صداى انفجار، صداى ترکیدن، ترکاندن، سوزاندن
whiff
دروغ گفتن، دروغ در چیزى گفتن، چاخان، باد، نفخه، بو، دود، وزش، پف، پرچم، با صداى پف حرکت دادن، وزیدن، وزاندن
squall
توفانى شدن (معمولاً همراه باران یا برف)، باد بى سابقه و شدید، باد، بوران، توفان
swelling
آماس، باد، ورم، باد کننده، متورم (شونده)، غلنبه
emphysema
نفخ، اتساع و بزرگى عضوى در اثر گاز یا هوا، باد (در عضوى از بدن)، آمفیزم
turgidity
ورم، آماس، باد، باد کردگى، تورم، غرور، طمطراق
windiness
پر حرف بودن، اطناب، باد، خود بینى، غرور، داراى باد
flatulence
(flatulency =) ـ باد شکم، نفخ شکم، (مجازى) باد، لاف، طمطراق