فرهنگ آریان‌پور

ویرانگری‌ کردن

#۲۱۶٬۵۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

trash

آشغال، مهمل، خاکروبه، زوائد گیاهان، به صورت آشغال در آوردن

۲

ravage

غارت، یغما، تاخت و تاز، ویرانى، ستمگرى، ویران کردن، غارت کردن، تاخت و تاز کردن، بلا زده کردن

۳

subvert

واژگون ساختن، برانداختن، موقوف کردن، خرابکارى کردن، درون واژگون سازى کردن خودمانی‌

۴

vandalize

آثار هنرى و تاریخى را ویران کردن، خرابگرى کردن