فرهنگ آریانپور
ویران کردن
#۲۱۶٬۵۵۷
raze
ویران کردن، محو کردن، تراشیدن
ruinate
ویران کردن، خراب کردن، منهدم کردن، معدوم کردن
demolish
ویران کردن، خراب کردن
desolate
ویران کردن، از آبادى انداختن، مخروبه کردن، ویران، بى جمعیت، متروک، حزین
devastate
ویران کردن، خراب کردن، تاراج کردن
gaunt
لاغر، نحیف، بدقیافه، زننده، بى ثمر، لاغر کردن، زننده ساختن، ویران کردن
harry
غارت کردن، چاپیدن، لخت کردن، ویران کردن، آزردن، بستوه آوردن
havoc
خرابى، غارت، ویران کردن
throw
(past: threw ; past participle: thrown) ـ پرتاب، انداختن، پرت کردن، افکندن، ویران کردن
destroy
خراب کردن، ویران کردن، نابود ساختن، تباه کردن
knockout
(مشت زنى) با ضربت بیهوش کننده اى حریف را به زمین زدن، ضربه فنى، ضربه فنى کردن، از پا در آوردن، ویران کردن، ضربت قاطع، ممتاز، عالى