فرهنگ آریان‌پور

ولگردی کردن

#۲۱۶٬۴۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

mooch

ولگردى کردن، تلکه کردن

۲

saunter

ولگردى کردن، پرسه زدن، گردش

۳

gallivant

ولگردى کردن، عشق بازى کردن، لاس زدن، سفر کردن

۴

hull

پوست، قشر، پوست میوه یا بقولات، کلبه، خانه رعیتى، تنه کشتى، لاشه کشتى، پوست کندن، ولگردى کردن

۵

loaf

قرص نان، کله قند، تکه، وقت را بیهوده گذراندن، ولگردى کردن

۶

lout

سرفرود آوردن، آدم بى دست و پا، آدم نادان و نفهم، بیشعور دانستن، ریشخند کردن، نفهمى نشان دادن، ولگردى کردن

۷

tramp

ولگرد، آسمان جل، خانه به دوش، با صدا راه رفتن، پیاده روى کردن، با پا لگد کردن، آواره بودن، ولگردى کردن، آواره، فاحشه، آوارگى، ولگردى، صداى پا

۸

vagabond

ولگرد، ولگردى کردن، در به در، خانه به دوش، بیکاره