فرهنگ آریان‌پور

ولگردی‌ کردن

#۲۱۶٬۴۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

loaf

قرص نان، کله قند، تکه، وقت را بیهوده گذراندن، ولگردى کردن

۲

gad

جاد فرزند یعقوب و زلفه، سیخک، سیخ، دیلم، گوه، نیزه، سنان، میله، اندازه گیرى طول، شلاق سیخى، به خدا، ترا به خدا، میله زدن به، با میله بستن، با میخ محکم کردن، هرزه گردى کردن

۳

idle

بیکار، تنبل، بیهوده، بیخود، بى اساس، بى پر و پا، وقت گذراندن، وقت تلف کردن، تنبل شدن، عاطل

۴

stray

سرگردان، ولگردى، ولگرد، راه گذر، جانور بى صاحب، آواره کردن، سرگردان شدن، منحرف شدن، گمراه شدن

۵

dawdle

بیهوده وقت گذراندن، اتلاف وقت، اهمال کار

۶

ramble

ولگردى، سر گردانى، پریشانى، بى هدفى، کردن، پرسه زدن

۷

meander

پیچ، خم، دور، گردش، راه پر پیچ و خم، پیچ و خم داشتن، مسیر پیچیده اى را طى کردن، چماب