اثر
#۲٬۱۶۴
opus
اثر، کار، نوشته، قطعه موسیقى opus موسیقی و شعر و غیره
affect
اثر، نتیجه، احساسات، برخورد، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن (به)، تظاهر کردن به
effect
اثر، نتیجه، اجرا کردن، معنى، مفهوم، نیت، مفید، کار موثر، عملى کردن، معلول
efficacy
اثر، تاثیر، سودمندى، درجه تاثیر
clue
گلوله کردن، به شکل کلاف یا گلوله نخ درآمدن، گلوله نخ، گره، گوى، (clew) کلید، راهنما، اثر، نشان، مدرک
piece
تکه، قطعه، پارچه، فقره، عدد، سکه، نمونه، قطعه ادبى یا موسیقى، نمایشنامه قسمت، بخش، یک تکه کردن، وصله کردن، ترکیب کردن، جور شدن، قدرى، کمى، اسلحه گرم، دانه، مهره piece اثرات
growth
رشد، نمود، روش، افزایش، ترقى، پیشرفت، گوشت زیادى، تومور، چیز زائد، نتیجه، اثر، حاصل
impact
به هم فشردن، پیچیدن، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن، ضربت، فشار، تماس، اصابت، اثر شدید، ضربه، برخورد، اثر
impress
تحت تاثیر قرار دادن، باقى گذاردن، نشان گذاردن، تاثیر کردن بر، مهر زدن مهر، نشان، اثر، نقش، طبع
efficacity
(efficacy =) ـ اثر، تاثیر، سودمندى، درجه تاثیر
consequence
نتیجه، نتیجه منطقى، اثر، برآمد، دست آورد، پى آمد
writing
خط، دستخط، نوشته، نوشتجات، نویسندگى
repercussion
بازگردانى، پس زنى، انعکاس، برگشت، دفع، عکس العمل، واکنش، (پزشکى) دفع یا پیشگیرى اثار