ول کردن
#۲۱۶٬۳۱۰
relinquish
ول کردن، ترک کردن، چشم پوشیدن
lax
لخت، سست، شل، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، شل کردن، ول کردن، رها کردن
let
(past: let ; past participle: let) ـ گذاشتن، اجازه دادن، رها کردن، ول کردن، اجاره دادن، اجاره رفتن، درنگ کردن، مانع، انسداد، اجاره دهى
leave
(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت
desert
بیابان، دشت، صحرا، شایستگى، استحقاق، سزاوارى ول کردن، ترک کردن، گریختن
unhand
رها کردن، ول کردن، از دست دادن، از دست باز کردن
discard
دور انداختن، ول کردن، دست کشیدن از، متروک ساختن
forsake
(past: forsook ; past participle: forsaken) ـ ول کردن، ترک، رها کردن، انکار کردن
unloose
شل کردن، آزاد کردن، رها کردن، ول کردن، گشودن (گره)
forsaken
واگذاشتن، ول کردن، ترک کردن، ترک گفتن، دست کشیدن از
give up
منصرف شدن، ول کردن، ترک کردن، تسلیم کردن، دست برداشتن از