ول کردن
#۲۱۶٬۳۰۸
leave
(past: left ; past participle: left) ـ برگ دادن، جوانه زدن، باقى گذاردن، رها کردن، ول کردن، گذاشتن، دست کشیدن از، رهسپار شدن، عازم شدن، ترک کردن برگ درخت، اجازه، اذن، مرخصى، رخصت
unloose
شل کردن، آزاد کردن، رها کردن، ول کردن، گشودن (گره)
drop
افت، سقوط، ژیگ، قطره، چکه، نقل، آب نبات، از قلم انداختن، افتادن، چکیدن، رها کردن، انداختن، قطع مراوده
loose
شل، سست، لق، گشاد، ول، آزاد، بى ربط، هرزه، بى بند و بار، لوس و ننر، بى پایه، بى قاعده، رها کردن، در کردن (گلوله و غیره)، منتفى کردن، برطرف کردن، شل و سست شدن، نرم و آزاد شدن، حل کردن، از قید مسئولیت آزاد ساختن، سبکبار کردن، پرداختن
desist
باز ایستادن، دست برداشتن از، دست کشیدن
loosen
شل کردن، لینت دادن، نرم کردن، سست کردن، از خشکى در آوردن
abandon
ترک گفتن، واگذار کردن، تسلیم شدن، رها کردن، تبعید کردن، واگذارى، رها سازى، بى خیالى
disengage
از گیر در آوردن، از قید رها کردن، باز کردن
abandonment
ترک، رها سازى، واگذارى، دل کندن