فرهنگ آریان‌پور

وقت‌ کشی‌ کردن

#۲۱۶٬۱۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

kill

کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن

۲

dawdle

بیهوده وقت گذراندن، اتلاف وقت، اهمال کار

۳

loiter

درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر پائیدن، پا به پا ور کردن، معطل کردن، با تنبلى حرکت کردن کسى که در رفتن تعلل کند، پرسه زن