فرهنگ آریانپور
وفادار
#۲۱۶٬۰۵۲
stanch
وفادار، پایدار، دو آتشه، بند آوردن، جلو خونریزى را گرفتن، خاموش کردن، ساکت شدن، ساکن شدن، فرو نشاندن
allegiant
وفادار، صادق، هم پیمان
leal
(اسکاتلند) وظیفه شناس، حقشناس، وفادار، صادق، بى عیب، دوست
loyal
باوفا، وفادار، صادق، وظیفه شناس، صادقانه، ثابت، پا برجاى، مشروع
constant
ثابت، پایدار، ثابت قدم، با ثبات، استوار، وفادار، دائمى
faithful
از روى وفادارى، وفاکارانه، صادقانه، از روى ایمان یا خلوص نیت
liege man
هم بیعت نسبت به تیولدار، وفادار، رعیت جان نثار
single hearted
امین، وفادار، بى ریا، یکدل
staunch stanch
بند آوردن (جریان چیزى)، وفادار، ثابت قدم، بى شائبه، بى رخنه، بى منفذ
liege
صاحب تیول، ارباب، هم بیعت liege staunch TRUE truehearted
devoted
وقف کردن، اختصاص دادن، فدا کردن
adherent
(گیاه شناسى) به هم چسبیده، تابع، پیرو، هواخواه، طرفدار