باتلاق
#۲۱٬۵۹۷
bog
باتلاق، سیاه آب، گندآب، لجن زار، در باتلاق فرورفتن
swampland
باتلاق، مرداب
mire
گل و شل، باتلاق، کثافت، لجن، گرفتارى، در منجلاب فرو بردن، در گل فرو بردن یا رفتن
quag
(bog , marsh =) ـ باتلاق، لرزیدن، لرزاندن
slop
هر نوع لباس گشاد رویى، روپوش کتانى پزشکان و امثال آن، شلوار گشاد، لجن، باتلاق، مشروب رقیق و بى مزه، غذاى رقیق و بى مزه، پساب آشپزخانه و امثال آن، تفاله، آدم بى بند و بار، آدم کثیف، لبریز شدن، آشغال خورى
marsh
مرداب، سیاه آب، لجن زار، باتلاق
swamp
سیاه آب، مرداب، باتلاق، در باتلاق فرو بردن، دچار کردن، مستغرق شدن
marish
مرداب، باتلاق، مردابى، باتلاق وار
morass
مرداب، باتلاق
slough
لجن زار، لجن، باتلاق، نهر، انحطاط، در لجن گیر افتادن، پوست ریخته شده مار، پوست مار، پوسته خارجى، پوست، سبوس، پوست دله زخم، پوسته پوسته شدگى، پوست انداختن، ضربه سنگین زدن
quagmire
مرداب، باتلاق، در لجن انداختن
fen
مرداب، زمین آبگیر، سیل گیر، سیاه آب
muck
کود، کود تازه، سرگین، کثافت، پول، آلوده کردن، خراب کردن، زحمت کشیدن
wetland
زمین مرطوب