فرهنگ آریان‌پور

وطن اختیار کردن

#۲۱۵٬۹۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

immigrate

مهاجرت کردن (به کشور دیگر)، میهن گزیدن، وطن اختیار کردن، آوردن، نشاندن، کوچ کردن