فرهنگ آریان‌پور

وضعیت

#۲۱۵٬۹۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

status

وضعیت، شان، شأن، وضع، حالت، حال، پایه، مقام status ballgame

۲

case

مورد، غلاف، در صندوق یا جعبه گذاشتن، جلد کردن، پوشاندن، سرگذشت، صندوق، جعبه، جلد، پوسته، قالب، قاب، جا، حالت، وضعیت، موقعیت، اتفاق، دعوى، مرافعه، قضیه در صندوق یا

۳

estate

ملک، املاک، دارایى، دسته، طبقه، حالت، وضعیت

۴

position

موقعیت، وضع، وضعیت، موضع، نهش، شغل، مقام یافتن، سمت، منصب، قرار دادن یا گرفتن، مرتبه، مقام، جایگاه

۵

condition

شرط، وضعیت، شایسته کردن، حالت، چگونگى، مقید کردن، شرط نمودن

۶

situation

موقعیت، وضعیت، جایگزینى، وضع، حالت، حال، جا، محل، موقع، شغل

۷

qualification

صفت، شرط، قید، وضعیت، شرایط، صلاحیت، توصیف

۸

configuration

پیکر بندى، هیئت، ترتیب، شکل، قواره، وضعیت یا موقعیت

۹

going

رفتن، پیشرفت، وضع زمین، مسیر، جریان، وضع جاده، زمین جاده، (معمارى) پهناى پله، گام، (م.ل.) عزیمت، مشى زندگى، رایج، عازم، جارى، معمول، موجود

۱۰

setup

برپا کردن، برپایى، مقدمه چینى