فرهنگ آریان‌پور

وضع‌ کردن

#۲۱۵٬۸۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

enact

به صورت قانون درآوردن، وضع کردن (قانون) تصویب کردن، نمایش دادن

۲

ordain

ترتیب دادن، مقدر کردن، وضع کردن، امر کردن، فرمان دادن

۳

coin

سکه، سکه زدن، اختراع و ابداع کردن

۴

establish

تاسیس کردن، دایر کردن، بنا نهادن، برپا کردن، ساختن، برقرار کردن، تصدیق کردن، تصفیه کردن، کسى را به مقامى گماردن، شهرت یا مقامى کسب کردن

۵

constitute

تشکیل دادن، تاسیس کردن، ترکیب کردن