فرهنگ آریان‌پور

وضع

#۲۱۵٬۸۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

lie

(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى

۲

mien

سیما، وضع، قیافه، ظاهر

۳

action

کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت

۴

aspect

نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه

۵

bearing

طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت

۶

gesture

اشاره، حرکت، اشارات و حرکات در موقع سخن گفتن، وضع، رفتار، ژست، قیافه، ادا

۷

behavior

رفتار، حرکت، وضع، سلوک، اخلاق

۸

behaviuor

رفتار، حرکت، وضع، سلوک، اخلاق

۹

demeanour

رفتار، سلوک، وضع، حرکت

۱۰

deportment

اخلاق، رفتار، سلوک، وضع

۱۱

imposition

تحمیل، تکلیف، وضع، باج، مالیات، عوارض

۱۲

disposition

دررفتگى، وضع، خواست، مشرب، حالت، خو، مزاج، تمایل

۱۳

score

نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات

۱۴

climate

آب و هوا عامیانه‌

۱۵

footing

پا، قدم، پاچه، دامنه، فوت (مقیاس طول انگلیسى معادل 12 اینچ)، هجاى شعرى، پایکوبى کردن، پازدن، پرداختن مخارج foot