وضع
#۲۱۵٬۸۱۵
lie
(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى
mien
سیما، وضع، قیافه، ظاهر
action
کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت
aspect
نمود، سیما، منظر، صورت، ظاهر، وضع، جنبه
bearing
طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت
gesture
اشاره، حرکت، اشارات و حرکات در موقع سخن گفتن، وضع، رفتار، ژست، قیافه، ادا
behavior
رفتار، حرکت، وضع، سلوک، اخلاق
behaviuor
رفتار، حرکت، وضع، سلوک، اخلاق
demeanour
رفتار، سلوک، وضع، حرکت
deportment
اخلاق، رفتار، سلوک، وضع
imposition
تحمیل، تکلیف، وضع، باج، مالیات، عوارض
disposition
دررفتگى، وضع، خواست، مشرب، حالت، خو، مزاج، تمایل
score
نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات
climate
آب و هوا عامیانه
footing
پا، قدم، پاچه، دامنه، فوت (مقیاس طول انگلیسى معادل 12 اینچ)، هجاى شعرى، پایکوبى کردن، پازدن، پرداختن مخارج foot