فرهنگ آریان‌پور

وسیله سرگرمی

#۲۱۵٬۵۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

toy

اسباب بازى، سرگرمى، بازیچه، عروسک، بازى کردن، ور رفتن

۲

amusement

سرگرمى، تفریح، گیجى، گمراهى، فریب خوردگى، پذیرایى، نمایش