وسواسی
#۲۱۵٬۴۲۵
morose
ترشرو، کج خلق، عبوس، وسواسى
queasy
(queazy =) ـ تهوع آور، لطیف مزاج، وسواسى، زیاد دقیق
queazy
(queasy =) ـ تهوع آور، لطیف مزاج، وسواسى، زیاد دقیق
meticulous
باریک بین، خیلى دقیق، وسواسى، ترسو، کمرو
fantastico
آدم مضحک، آدم خیالى و خنده آور، وسواسى
pernickety
(persnickety =) ـ وسواسى، پرچانه، بهانه گیر، کار بسیار دقیق
scrupulous
محتاط، وسواسى، ناشى از وسواس یا دقت زیاد
persnickety
(pernickety =) ـ وسواسى، پرچانه، بهانه گیر، کار بسیار دقیق
overcautious
بیش از اندازه محتاط، وسواسى
valetudinarian
(valetudinary =) ـ مریض، علیل، وسواسى، کسى که نسبت به سلامتى و تندرستى خود وسواسى است
fixed
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
fussy
داد و بیداد کن (براى چیزهاى جزیى)، ایراد گیر
precious
گرانبها، نفیس، پر ارزش، تصنعى گرامى قیمتى، بسیار، فوق العاده
obsessive
عقده اى، دستخوش یک فکر یا میل قوى
compulsive
اجبارى، اضطرارى
fastidious
سخت گیر، باریک بین، مشکل پسند، بیزار