فرهنگ آریان‌پور

وسطی

#۲۱۵٬۳۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

centric

وسطى، میانى، واقع درمرکز

۲

mid

با، همراه با، نیمه، میانى، وسطى

۳

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۴

medial

میانى، وسطى، مابین، میانه، متوسط

۵

middle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، میانه، متوسط، میانه حال

۶

meddle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن

۷

mediate

میانى، وسطى، واقع در میان، غیر مستقیم، میانجى گرى کردن، وساطت کردن، پابمیان گذاردن، در میان واقع شدن

۸

central

مرکزى

۹

intermediate

میانه، متوسط، در میان آینده، مداخله کننده، در میان واقع شونده، واسطه، میانجى