فرهنگ آریانپور
وزنه تعادل
#۲۱۵٬۲۵۰
counterweight
وزنه تعادل، سنجیدن، پارسنگ کردن، چربیدن بر، حالت تعادل
counterbalance
وزنه تعادل، پارسنگ، (مجازى) برابرى کردن، خنثى کردن، موازنه، موازنه کردن
balance
ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن
ballast
ماسه، هر چیز سنگینى چون شن و ماسه که در ته کشتى مى ریزند تا از واژگون شدنش جلوگیرى کند، بالاست، سنگینى، شن و خرده سنگى که در راه آهن به کار مى رود، کیسه شنى که در موقع صعود بالون پایین مى اندازند، سنگ و شن در ته کشتى یا بالون ریختن، سنگین کردن
equipoise
تعادل، توازن، برابرى دروزن، متعادل ساختن، به حالت تعادل درآوردن، متوازن کردن