فرهنگ آریان‌پور

وزنه تعادل

#۲۱۵٬۲۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

counterweight

وزنه تعادل، سنجیدن، پارسنگ کردن، چربیدن بر، حالت تعادل

۲

counterbalance

وزنه تعادل، پارسنگ، (مجازى) برابرى کردن، خنثى کردن، موازنه، موازنه کردن

۳

balance

ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن

۴

ballast

ماسه، هر چیز سنگینى چون شن و ماسه که در ته کشتى مى ریزند تا از واژگون شدنش جلوگیرى کند، بالاست، سنگینى، شن و خرده سنگى که در راه آهن به کار مى رود، کیسه شنى که در موقع صعود بالون پایین مى اندازند، سنگ و شن در ته کشتى یا بالون ریختن، سنگین کردن

۵

equipoise

تعادل، توازن، برابرى دروزن، متعادل ساختن، به حالت تعادل درآوردن، متوازن کردن