وزن
#۲۱۵٬۱۷۲
rhythm
وزن، سجع، میزان، آهنگ موزون، نواخت
cadence
وزن، آهنگ، هم آهنگى، افول
meter
متر، اندازه گیر، سنجنده، (metre) اندازه، وسیله اندازه گیرى، مقیاس، میزان، کنتور، مصرف سنج، وزن شعر، نظم، سجع و قافیه، با متر اندازه گیرى کردن، سنجیدن، اندازه گیرى کردن، به صورت مسجع و مقفى در آوردن
metre
(meter =) ـ اندازه، وسیله اندازه گیرى، مقیاس، میزان، کنتور، مصرف سنج، وزن شعر، نظم، سجع و قافیه، متر، با متر اندازه گیرى کردن، سنجیدن، اندازه گیرى کردن، به صورت مسجع و مقفى در آوردن شعر و موسیقی
scale
مقیاس، گام، مقیاس گذاشتن، پیمودن، کفه ترازو، (در جمع) ترازو، وزن، (جانور شناسى) پولک یا پوسته بدن جانور، فلس، هر چیز پله پله، هر چیز مدرج، اعداد روى درجه گرماسنج و غیره، اندازه، معیار، درجه، میزان، مقیاس نقشه، وسیله سنجش، خط مقیاس، تناسب، نسبت، مقیاس کردن، توزین کردن
charge
تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه
weight
نزن، سنگینى، سنگ وزنه، چیز سنگین، سنگین کردن، بار کردن، وزن، وزنه اهمیت
movement
جنبش، تکان، حرکت، تغییر مکان، گردش، (موسیقى) وزن، ضرب، نهضت
avoirdupois
اشیاء و اجناسى که با توزین فروخته مى شوند، مقیاس وزن اجناس سنگین، سنگینى، وزن
differentia
علامت، وزن، وجه امتیاز
heft
سنگین، ثقیل، بخش عمده، بلند کردن شعر
beat
(past: beat ; past participle: beaten) ـ تپیدن، زدن، کتک زدن، چوب زدن، شلاق زدن، کوبیدن ضرب، ضربان، ضربان نبض و قلب، زمان عبور کلمه، تپش، ضربت موسیقى، غلبه، پیشرفت، زنش
euphony
خوش آهنگى کلمات، سهولت ادا، عدم تنافر، صداى دلپذیر
gravity
سنگینى، ثقل، جاذبه زمین، درجه کشش، وقار، اهمیت، شدت، جدیت، دشوارى وضع واژه هاى شامل