فرهنگ آریان‌پور

وجود اوردن - به -

#۲۱۴٬۴۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

make

(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه

۲

arise

(past: arose ; past participle: arisen) ـ برخاستن، بلند شدن، رخ دادن، ناشى شدن، به وجود آوردن، برآمدن، طلوع کردن، قیام کردن، طغیان کردن

۳

beget

(past: begot, begat ; past participle: begotten) ـ تولید کردن، به وجود آوردن، ایجاد کردن، سبب وجود شدن

۴

father

پدر، والد، موسس، موجد، به وجود آوردن، پدرى کردن

۵

inbreed

تولید کردن، موجب شدن، به وجود آوردن، پرورش دادن، از جانوران هم تیره تخم کشیدن، از یک نژاد ایجاد کردن

۶

generate

تولید کردن، زائیدن، زادن، احداث کردن، به وجود آوردن، تناسل کردن، حاصل کردن، تولید نیرو کردن