فرهنگ آریان‌پور

وجه

#۲۱۴٬۳۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

form

ورقه، صورت، دیس، شکل، تشکیل دادن، ریخت، ترکیب، تصویر، وجه، روش، طریقه، برگه، فرم، ساختن، به شکل درآوردن، قالب کردن، پروردن، شکل گرفتن، سرشتن، فراگرفتن

۲

mood

حالت، حوصله، حال، سردماغ، خلق، مشرب، وجه

۳

face

صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن

۴

mode

رسم، سبک، اسلوب، طرز، طریقه، مد، وجه، باب

۵

fund

وجوه، سرمایه، تنخواه، ذخیره وجوه احتیاطى، صندوق، سرمایه ثابت یا همیشگى، پشتوانه، تهیه وجه کردن، سرمایه گذارى کردن

۶

payment

پرداخت، وجه، کارسازى، تادیه، پول، قسط

۷

sum

جمع کردن، حاصل جمع، مجموع، مبلغ، روى هم، خلاصه، مختصر، حساب کردن، با هم جمع کردن، مختصر و موحز کردن، خلاصه نمودن

۸

way

راه، طریق، جاده، سبک (sabk)، طرز، طریقه

۹

side

طرف، سو، سمت، پهلو، جنب، طرفدارى کردن از، در یکسو قرار دادن، جانب، ضلع، کناره

۱۰

voice

صدا، ادا کردن، واک، صوت، آوا، با صدا بیان کردن

۱۱

disbursement

پرداخت، خرج، هزینه hedron _