وجه
#۲۱۴٬۳۲۴
form
ورقه، صورت، دیس، شکل، تشکیل دادن، ریخت، ترکیب، تصویر، وجه، روش، طریقه، برگه، فرم، ساختن، به شکل درآوردن، قالب کردن، پروردن، شکل گرفتن، سرشتن، فراگرفتن
mood
حالت، حوصله، حال، سردماغ، خلق، مشرب، وجه
face
صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن
mode
رسم، سبک، اسلوب، طرز، طریقه، مد، وجه، باب
fund
وجوه، سرمایه، تنخواه، ذخیره وجوه احتیاطى، صندوق، سرمایه ثابت یا همیشگى، پشتوانه، تهیه وجه کردن، سرمایه گذارى کردن
payment
پرداخت، وجه، کارسازى، تادیه، پول، قسط
sum
جمع کردن، حاصل جمع، مجموع، مبلغ، روى هم، خلاصه، مختصر، حساب کردن، با هم جمع کردن، مختصر و موحز کردن، خلاصه نمودن
way
راه، طریق، جاده، سبک (sabk)، طرز، طریقه
side
طرف، سو، سمت، پهلو، جنب، طرفدارى کردن از، در یکسو قرار دادن، جانب، ضلع، کناره
voice
صدا، ادا کردن، واک، صوت، آوا، با صدا بیان کردن
disbursement
پرداخت، خرج، هزینه hedron _