فرهنگ آریانپور
واهشته
#۲۱۴٬۲۱۵
lone
تنها، تک، دلتنگ، مجرد، بیوه، یکه، مجزا و منفرد
show
(past: showed ; past participle: shown, showed) ـ نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات
lonely
تنها، بى کس، غریب، بى یار، متروک، بیغوله
forlorn
سرگردان، بیچاره، درمانده، بى کس، متروک
derelict
متروک، ترک شده به وسیله مالک یا قیم، بى سرپرست، کشتى متروکه
desolate
ویران کردن، از آبادى انداختن، مخروبه کردن، ویران، بى جمعیت، متروک، حزین
lonesome
تنها و بى کس، دلتنگ و افسرده، ملول
simulacrum
نمودناک، صورت خیالى، خیال، تمثال، شبح، شباهت وهمى، شباهت ریایى، شباهت تصنعى