فرهنگ آریان‌پور

وانمود کردن

#۲۱۴٬۱۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

feign

وانمود کردن، به خود بستن، جعل کردن

۲

pretend

وانمود کردن، به خود بستن، دعوى کردن

۳

fake

تقلید، جعل، حلقه کردن، پیچیدن، جا زدن، وانمود کردن

۴

look

نگاه، نظر، نگاه کردن، نگریستن، دیدن، چشم را به کار بردن، قیافه، ظاهر، به نظر آمدن مراقب بودن، وانمود کردن، ظاهر شدن، جستجو کردن

۵

seem

به نظر آمدن، نمودن، مناسب بودن، وانمود شدن، وانمود کردن، ظاهر شدن

۶

sham

قلابى، ساختگى، دروغى، ریاکارى، وانمود کردن، به خود بستن، تظاهر کردن

۷

feint

وانمود، نمایش دروغى، تظاهر، خدعه، فریب، (علوم نظامى) حمله خدعه آمیز، وانمود کردن

۸

affect

اثر، نتیجه، احساسات، برخورد، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن (به)، تظاهر کردن به

۹

assume

فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن

۱۰

possum

(opossum =) ـ (جانور شناسى) صاریو، وانمود کردن

۱۱

simulate

صورى، وانمود کردن، به خود بستن، مانند بودن، تقلید کردن، شباهت داشتن به، شبیه سازى کردن، تشبیه کردن

۱۲

dissemble

تلبیس کردن، تدلیس کردن، پنهان کردن، وانمود کردن، بهانه کردن، نادیده گرفتن

۱۳

represent

نشان دادن، نماینده بودن، نمایش دادن، نمایاندن، فهماندن، نمایندگى کردن، وانمود کردن، بیان کردن

۱۴

put on

(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن

۱۵

act

کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن واژه هاى شامل