فرهنگ آریانپور
وانمود شده
#۲۱۴٬۱۸۲
put on
(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن
contrived
تعبیه کردن، طرح ریزى کردن، تدبیر کردن