فرهنگ آریان‌پور

وانمود شده

#۲۱۴٬۱۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

put on

(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن

۲

contrived

تعبیه کردن، طرح ریزى کردن، تدبیر کردن