وانمود
#۲۱۴٬۱۷۹
feint
وانمود، نمایش دروغى، تظاهر، خدعه، فریب، (علوم نظامى) حمله خدعه آمیز، وانمود کردن
fakery
وانمود، تقلب، تظاهر
pretension
وانمود، ادعا، دعوى، خودفروشى، تظاهر، قصد
simulation
وانمود، تظاهر، ظاهر سازى، تقلید، تمارض، شبیه سازى، تشبیه
affectation
وانمود، تظاهر، ظاهرسازى، ناز، تکبر
make believe
وانمود، تظاهر، افسانه، قصه، متظاهر، ساختگى
pose
(baffle، puzzle، question =) ـ مطرح کردن، گذاردن، قرار دادن، اقامه کردن، ژست گرفتن، وانمود شدن، قیافه گرفتن، وضع، حالت، ژست، قیافه گیرى براى عکسبردارى، سوال پیچ کردن با سئوال گیر انداختن pretense representation
act
کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن
front
جلو، پیش، صف پیش، نما، طرز برخورد، جلودار، منادى، جبهه جنگ، به طرف جلو، رو کردن به، مواجه شده با، رو به روى هم قرار دادن، مقدمه نوشتن بر، در صف جلو قرار گرفتن
fiction
افسانه، قصه، داستان، اختراع، جعل، خیال، وهم، دروغ، فریب، بهانه
appearance
ظهور، پیدایش، ظاهر، نمایش، نمود، سیما، منظر
counterfeit
جعلى، قلب، بدلى، جعل کردن