فرهنگ آریان‌پور

وانمود

#۲۱۴٬۱۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

feint

وانمود، نمایش دروغى، تظاهر، خدعه، فریب، (علوم نظامى) حمله خدعه آمیز، وانمود کردن

۲

fakery

وانمود، تقلب، تظاهر

۳

pretension

وانمود، ادعا، دعوى، خودفروشى، تظاهر، قصد

۴

simulation

وانمود، تظاهر، ظاهر سازى، تقلید، تمارض، شبیه سازى، تشبیه

۵

affectation

وانمود، تظاهر، ظاهرسازى، ناز، تکبر

۶

make believe

وانمود، تظاهر، افسانه، قصه، متظاهر، ساختگى

۷

pose

(baffle، puzzle، question =) ـ مطرح کردن، گذاردن، قرار دادن، اقامه کردن، ژست گرفتن، وانمود شدن، قیافه گرفتن، وضع، حالت، ژست، قیافه گیرى براى عکسبردارى، سوال پیچ کردن با سئوال گیر انداختن pretense representation

۸

act

کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن

۹

front

جلو، پیش، صف پیش، نما، طرز برخورد، جلودار، منادى، جبهه جنگ، به طرف جلو، رو کردن به، مواجه شده با، رو به روى هم قرار دادن، مقدمه نوشتن بر، در صف جلو قرار گرفتن

۱۰

fiction

افسانه، قصه، داستان، اختراع، جعل، خیال، وهم، دروغ، فریب، بهانه

۱۱

appearance

ظهور، پیدایش، ظاهر، نمایش، نمود، سیما، منظر

۱۲

counterfeit

جعلى، قلب، بدلى، جعل کردن