فرهنگ آریانپور
وامانده
#۲۱۴٬۱۴۸
forworn
(foreworn =) ـ مانده، وامانده، خسته، فرسوده
bust
(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن
jaded
(jadish =) ـ خسته، بى اشتها
weary
بیزار، خسته، مانده، کسل، بیزار کردن، کسل شدن winded
laggard
آدم کند دست، آدم دست سنگین، عقب مانده
castaway
رانده، مردود، دور انداخته، کشتى شکسته