فرهنگ آریان‌پور

وامانده

#۲۱۴٬۱۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

forworn

(foreworn =) ـ مانده، وامانده، خسته، فرسوده

۲

bust

(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن

۳

jaded

(jadish =) ـ خسته، بى اشتها

۴

weary

بیزار، خسته، مانده، کسل، بیزار کردن، کسل شدن winded

۵

laggard

آدم کند دست، آدم دست سنگین، عقب مانده

۶

castaway

رانده، مردود، دور انداخته، کشتى شکسته