فرهنگ آریانپور
والمیدن
#۲۱۴٬۱۱۳
hang out
محل آویختن چیزى (مثل رجه)، میعادگاه، آویختن، سماجت ورزیدن، مسکن کردن، والمیدن
lie
(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى lie lollop
relax
لینت دادن، شل کردن، کم کردن، تمدد اعصاب کردن، راحت کردن