فرهنگ آریان‌پور

والمیدن

#۲۱۴٬۱۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

hang out

محل آویختن چیزى (مثل رجه)، میعادگاه، آویختن، سماجت ورزیدن، مسکن کردن، والمیدن

۲

lie

(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى lie lollop

۳

relax

لینت دادن، شل کردن، کم کردن، تمدد اعصاب کردن، راحت کردن