فرهنگ آریان‌پور

واقعی

#۲۱۳٬۸۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

actual

واقعى، حقیقى

۲

True

درست، صحیح، واقعى، راست، پابرجا، ثابت، حقیقى، راستگو، خالصانه، ثابت یا حقیقى کردن، راستین، فریور

۳

real

راستین، حقیقى، واقعى، موجود، غیر مصنوعى، طبیعى، اصل، بى خدشه، صمیمى

۴

genuine

خالص، اصل، اصلى، واقعى، حقیقى، درست

۵

literal

لفظ، لفظى، تحت اللفظى، حرفى، واقعى، دقیق، معنى اصلى

۶

concrete

سفت کردن، با شفته اندودن یا ساختن، به هم پیوستن، ساروج کردن واقعى، به هم چسبیده، سفت، بتون، ساروج شنى، اسم ذات

۷

essential

ضرورى، اساسى، واجب، بسیار لازم، اصلى، اساسى ذاتى، جبلى، لاینفک، واقعى، عمده، بى وارث را)، مصادره کردن

۸

down to earth

واقع بین، عملى، حقیقى، واقعى، اهل عمل

۹

pukka

(puka =) ـ (در هند) خوب، تمام عیار، محکم، با دوام، ساخته شده

۱۰

living

زندگى، معاش، وسیله گذران، معیشت، زنده، حى، در قید حیات، جاندار، جاودانى

۱۱

regular

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده

۱۲

truthful

(truthfully =) ـ راستگو، صادق، راست، از روى صدق وصفا عامیانه‌ honesttogoodness

۱۳

practical

عملاً، درعمل، تقریبا، درواقع، در معنى، مى توان گفت

۱۴

bona fide

با حسن نیت، جدى، واجد شرائط