فرهنگ آریان‌پور

واقعا

#۲۱۳٬۷۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

indeed

براستى، راستى، حقیقتاً، واقعاً، هر آینه، در واقع، همانا، فى الواقع، آره راستى

۲

just

(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم

۳

sure

یقیناً، محققاً، مسلماً، به طور حتم

۴

truly

صادقانه، با شرافت، موافق با حقایق، بدرستى، به طور قانونى، بخوبى

۵

fairly

منصفانه، بى طرفانه، به طور میانه، بموقع، به طور روشن، خوب

۶

rather

سریع تر، بلکه، بیشتر، تا یک اندازه، نسبتا، با میل بیشترى، ترجیحا

۷

frankly

رک و پوست کنده، صراحتا، جوانمردانه

۸

whacking

صداى کتک زدن، صداى اصطکاک، صداى ضربت، ضربت، سهم، زدن، محکم زدن، تسهیم کردن whack effectually

۹

honestly

راستکار، راد، درست کار، امین، جلال، بى غل و غش، صادق، عفیف

۱۰

practically

عملاً، درعمل، تقریبا، درواقع، در معنى، مى توان گفت

۱۱

substantially

اساسا، دراساس، درواقع