فرهنگ آریانپور
واقعا
#۲۱۳٬۷۹۱
indeed
براستى، راستى، حقیقتاً، واقعاً، هر آینه، در واقع، همانا، فى الواقع، آره راستى
just
(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم
sure
یقیناً، محققاً، مسلماً، به طور حتم
truly
صادقانه، با شرافت، موافق با حقایق، بدرستى، به طور قانونى، بخوبى
fairly
منصفانه، بى طرفانه، به طور میانه، بموقع، به طور روشن، خوب
rather
سریع تر، بلکه، بیشتر، تا یک اندازه، نسبتا، با میل بیشترى، ترجیحا
frankly
رک و پوست کنده، صراحتا، جوانمردانه
whacking
صداى کتک زدن، صداى اصطکاک، صداى ضربت، ضربت، سهم، زدن، محکم زدن، تسهیم کردن whack effectually
honestly
راستکار، راد، درست کار، امین، جلال، بى غل و غش، صادق، عفیف
practically
عملاً، درعمل، تقریبا، درواقع، در معنى، مى توان گفت
substantially
اساسا، دراساس، درواقع