وافر
#۲۱۳٬۶۰۸
opulent
وافر
luxuriant
وافر، مجلل، انبوه، پربرکت
plenteous
وافر، سرشار، پربار
plenitudinous
وافر، سرشار
umpteen
(umpteenth =) ـ بى حد و حصر، معتنى به، متعدد، وافر، بیشمار
liberal
آزاده، نظر بلند، داراى سعه نظر، روشنفکر، آزادى خواه، زیاد، جالب توجه، وافر، سخى
profuse
فراوان، وافر، سرشار، سارى، لبریز، سرشار ساختن
abundant
بسیار، فراوان، وافر
umpteenth
(umpteen =) ـ بى حد و حصر، معتنى به، متعدد، وافر، بیشمار
fat
فربه، چاق، چرب، چربى، چربى دار، چربى دار کردن، فربه یا پروارى کردن
ample
فراخ، پهناور، وسیع، فراوان، مفصل، پر، بیش از اندازه
flush
تراز، به طور ناگهانى غضبناک شدن، بهیجان آمدن، چهره گلگون کردن (در اثر احساسات و غیره)، سرخ شدن، قرمز کردن، آب را با فشار ریختن، سیفون توالت، آبریز مستراح را باز کردن (براى شستشوى آن)، تراز کردن (گاهى با up)
bumper
سپر اتومبیل، ضرب خور، چیز خیلى بزرگ
copious
فراوان، مفصل، زیاد، خیلى
affluent
فراوان، دولتمند
bounteous
بخشنده، سخى، با سخاوت، فراوان، پربرکت