فرهنگ آریان‌پور

واضح کردن

#۲۱۳٬۵۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۲

clarify

روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن

۳

expound

تفسیر کردن، به تفصیل شرح دادن، واضح کردن