فرهنگ آریان‌پور

واضح

#۲۱۳٬۵۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۲

perspicuous

واضح، صریح، روشن، شفاف

۳

overt

فاش، آشکار، معلوم، واضح، نپوشیده، عمومى

۴

plain

پهن، مسطح، هموار، صاف، برابر، واضح، آشکار، رک و ساده، ساده، جلگه، دشت، هامون، میدان یا محوطه جنگ، بدقیافه، شکوه، شکوه کردن

۵

ditinct

مجزا، ممتاز، واضح، روشن، مشخص

۶

obvious

آشکار، هویدا، معلوم، واضح، بدیهى، مریى، مشهود

۷

distinct

جدا، ممتاز، مجزا، واضح، متمایز

۸

explicit

صریح، روشن، واضح، آشکار، صاف، ساده

۹

luculent

نورانى، روشن، نور افشان، واضح

۱۰

palpable

پرماس پذیر، پرماسیدنى، حس کردنى، قابل لمس، آشکار، واضح

۱۱

kenspeckle

مشخص، برجسته، قابل شناسایى، واضح، زود

۱۲

crystalline

بلورین، شفاف، متبلور، واضح

۱۳

clean cut

روشن، صریح، مشخص، واضح

۱۴

open and shut

خیلى سهل، کاملاً، ساده، واضح، آشکار

۱۵

self explaining

(self explanatory =) ـ بدیهى، واضح فى نفسه، واضح، آشکار، بى نیاز از توصیف

۱۶

articulate

شمرده سخن گفتن، مفصل دار کردن، ماهر در صحبت، بندبند