وارونه
#۲۱۳٬۳۵۶
inverse
وارونه، معکوس، برعکس، مقابل، برگشته، وارون
reverse
وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن
inverted
وارونه
upside down
وارونه، معکوس، واژگون
head over heels
وارونه، پشت و رو، نا امیدانه، عمیقا
backset
بازداشت، عقب زنى، معکوس، وارونه
backward
عقب افتاده، به پشت، از پشت، وارونه، عقب مانده، کودن، به عقب
converse
صحبت کردن، مذاکره کردن، محاوره کردن معکوس، واژگون، وارونه، عکس، مخالف، گفتگو، آمیزش، صحبت
opposite
رو به رو، مقابل، ضد، وارونه، از رو به رو، عکس قضیه
backwards
عقب افتاده، به پشت، از پشت، وارونه، عقب مانده، کودن
contrariwise
برعکس، به طور وارونه و معکوس
over
بالاى، روى، بالاى سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، به سوى دیگر، متجاوز از، بالایى، رویى، بیرونى، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن پیشوندى است به معنى " زیاد " و " زیاده " و " بیش " over topsyturvy un upset